تبلیغات
من و شعرهام - هنوز مینویسم!
درباره وبلاگ

این جا یه وبلاگ برای دل نوشته هامه که همه متناش رو خودم می نویسم. از این که به وبلاگم سر می زنید سپاسگزارم.
مدیر وبلاگ : رها ...
نویسندگان
نظرسنجی
به نظرتون من چه جوری ام؟!









جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد ماوس

. . . .

... وصیت شهدا

من و شعرهام
پنجشنبه بیست و دوم فروردینماه سال 1392 :: نویسنده : رها ...       
این روزها بیشتر از همیشه شعر می نویسم! ولی خب اینجا نمیذارم! میذارم تو یه وب دیگه! حالا بماند!
اگه کسی دوست داره شعر «یکسال به دیدار تو نزدیک شدیم» رو براش بخونم زنگ بزنه خونمون!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه هشتم فروردینماه سال 1393 ساعت 21 و 47 دقیقه و 38 ثانیه
سسلام دلم تنگ شده برات یه عالمه
ببخشید اگه دیر به دیرمیام فقط می تونم بگم هنوزم به یاد هستم
رها ...میشه خودتو معرفی کنی؟ بی نام ... بی آدرس... من از کجا بشناسمت؟!
دوشنبه سوم تیرماه سال 1392 ساعت 11 و 43 دقیقه و 28 ثانیه
برای نوشتن از دلتنگی که واژه و استعاره لازم نیست ،


" فقط یک دل میخواهد "


که تنگ شده باشد


همین ...
رها ...سلامـ! بعد از یکـ هفتهـ بی کامپیوتری اومدمـ اینجا...
.
.
.
.
کاشـ دلمانـ برای آنـ تنگـ شود کهـ بدانیمـ لایقشـ هستـ...
یکشنبه دوم تیرماه سال 1392 ساعت 13 و 15 دقیقه و 24 ثانیه
......
رها ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شنبه یکم تیرماه سال 1392 ساعت 19 و 13 دقیقه و 20 ثانیه
ن من ک دوستم!دوست همه ......
رها ...جالبهـ!
دوستـ همهـ جونـ، شما وبی چیزی نداری؟!
دوستـ دارمـ بیشتر دیدگاهتـ رو بشناسمـ!
پنجشنبه سی ام خردادماه سال 1392 ساعت 13 و 14 دقیقه و 21 ثانیه
خانوووم شاعر سلام!
میشه لنقده غمگین نباشی؟......
دنیا دو روزه بخدااااااااا........
رها ...غمگینمـ؟
چرا اینـ طوری فکر میکنی؟!
چهارشنبه بیست و نهم خردادماه سال 1392 ساعت 08 و 05 دقیقه و 40 ثانیه
مهم معرفی نیست!مهم یک دل بودنه
مهم رابطس
بنظرم فرقی نداره با کی باشه!!!!!!
رها ...خیلی باحالی! یهـ جورایی حرفاتـ نوشتهـ هاتـ رو دوستـ دارمـ
ولی اینـ جوری قبولـ نیستـ... تو میدونی منـ کیمـ
تو یکی از بچهـ های مدرسهـ ای.نهـ؟
سه شنبه بیست و هشتم خردادماه سال 1392 ساعت 12 و 54 دقیقه و 08 ثانیه
کاش میتونستم خودمو معرفی کنم
رها ...چرا نمیتونی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوشنبه بیست و هفتم خردادماه سال 1392 ساعت 19 و 01 دقیقه و 56 ثانیه
خیلی دیر ب وبت سر میزنی
رها ...گاهی آدمـ نگفتهـ هاشـ بیشتر از گفتهـ هاشهـ!!! اینـ جا سختـ میتونمـ حرفـ بزنمـ!
هنوز کنجکاومـ. شما؟!
دوشنبه بیست و هفتم خردادماه سال 1392 ساعت 09 و 56 دقیقه و 24 ثانیه
خــــــدایــــــــــا ...
تو که میبینی من شاگرد خوبی نیستم .
تو که میبینی من درسهام و خوب پس نمیدم..
تو که میبینی من در تمام امتحانات تو مردود میشم ...
پس چــرا !!! پس چرا ،پرونده مو نمیذاری زیر بغلم و از اینجا بیرونم نمیکنی.؟؟؟))
.............
رها ...تو امتحاناتـ خدا، حتی مردودی ها همـ باز میتونند ادامهـ بدنـ! خدا خیلی مهربونهـ.نـ؟!
دوشنبه بیست و هفتم خردادماه سال 1392 ساعت 09 و 47 دقیقه و 19 ثانیه
بهتره همدیگرو نشناسیم
رها ...چرا؟!!!
یکشنبه بیست و ششم خردادماه سال 1392 ساعت 11 و 05 دقیقه و 04 ثانیه
منظورم دوستایی هستن ک برات نظر میذارن
منم ی بنده خدام ک ب وبلاگت سر زدم
وب جالبی داری ولی زیاد با اسم رها حال نمیکنم
رها ...بندهـ خدا جونـ ولی بهـ نظر منـ باید آشنا باشی ها... احتمالا بچهـ های مدرسهـ باشی... چونـ رمز دبیرستانـ منـ رو میدونستی!!! خبـ با اینـ حسابـ میشهـ خودتـ رو معرفی کنی؟!!! رسما دارمـ از فضولی میمیرمـ!
منمـ حالـ نمیکنمـ!!!
دوشنبه بیستم خردادماه سال 1392 ساعت 09 و 39 دقیقه و 11 ثانیه
چقدر راحت شمارتو ب بقیه میدی خانوم شاعر
دوستاتم خیلی نا امیدن
بهتر نیس بجای برنامه های مدرسه یکم این دوستاتو ارشاد کنی
رها ...هاااااان؟! ببخشید من یه ذره گیج شدم! شما؟!
بعد کدومـ دوستامو؟!
من سه نوع دوست دارم... دوستای مدرسم، دوستای هم محله ایم و دوستای قدیمیم...
شما جزء کدوم دسته ای؟
چهارشنبه یازدهم اردیبهشتماه سال 1392 ساعت 19 و 01 دقیقه و 17 ثانیه
سلام فاطمه جونم ............

خوبی؟؟؟؟من سمیرام دختر عموی بشری که باهم حرف زدیم.........

بشری شمارتو بهم داد ولی من وقت نکردم زنگ بزنم.......
رها ...سلامـ عزیزمـ خیلی وقتـ بود کهـ بهـ اینجا نیومدهـ بودمـ ببخشید اینقدر دیر جوابـ دادمـ.
بشری بهمـ گفتهـ بودمـ شمارمـ رو ازشـ گرفتی خیلی منتظرتـ بودمـ کهـ بهمـ اسـ بدی! خیلی خوشحالمـ کردی اومدی اینجا!
یهـ دنیا بوسـ!!!
منتظرتمـ هر وقتـ دوستـ داشتی با همـ صحبتـ کنیمـ. اگهـ ایمیلتـ رو همـ بدی تابستونـ براتـ نامهـ مینویسمـ. عاشقـ اینکارمـ...
:)
جمعه سی ام فروردینماه سال 1392 ساعت 14 و 31 دقیقه و 03 ثانیه
من که زنگیدم
ولی محرم حرفات نیستم دوست دوست داشتنی من
فاطمه چی میشد دیگه فردا صبح بیدار نمیشدم
فاطمه خسته ام
به خدا بسه
خستهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه ام
هااااااااااااااااااااااا

خفه شدم

دوستام نمیفهمن؟

دیگه براشون مهم نیستم
رها ...دنیا همین است... باورش کن...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.